تبليغاتX
کوروش بزرگ
زشیرشترخوردن وسوسمار عرب را بجایی رسیدست کار که تاج و تخت کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

                

مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

راستی تصویر بالا کاراکتر چینی سنتی به مفهوم عشق است

+ نوشته شده در  90/11/09ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز ............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/11/03ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/11/03ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

عاشقتم عزیزم.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/07/04ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

 بچه ها تو فیس بوک منتظرتونم بیاین خوش میگذره.


http://www.facebook.com/profile.php?id=100002301870647#!/



http://www.facebook.com/profile.php?id=100002301870647#!/groups/tehranboys/

+ نوشته شده در  90/07/04ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

دانستنی های خنده دار و عجیب


دانستنی های خنده دار و عجیب


دانستنی های خنده دار و عجیب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/07/04ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

آریوبرزن که بود وچه کرد


http://files.tabnak.com/pics/201106/201106271739184580.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/11ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

نقشه آنلاین ترافیک تهران که هر 5 دقیقه یک بار آپدیت میشه



http://www.tehrantraffic.com/trafficmap/map.asp

+ نوشته شده در  90/02/31ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

داستان جالب ، نحوه ي خر شدن
موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني انساني زشت و عجيب الخلقه بود.قدّي بسيار کوتاه و قوزي بد شکل بر پشت داشت.موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد که دختري بسيار زيبا و دوست داشتني به نام فرمتژه داشت.
موسي در کمال نااميدي، عاشق آن دختر شد،ولي فرمتژه از ظاهر و هيکل از شکل افتاده او منزجر بود. 
زماني که قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده کند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساري پرسيد :
- آيا مي دانيد که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي که هنوز به کف اتاق نگاه مي کرد گفت :
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامي که من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: "همسر تو گوژپشت خواهد بود"
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
"اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا کن" فرمتژه سرش را بلند کرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد. او سال هاي سال همسر فداکار موسي مندلسون بود.
نتيجه اخلاقي :

دخترها از گوش خر مي شوند و پسر ها از چشم!!!


لطفا نظر بدین

+ نوشته شده در  90/02/25ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

داستان بسيار آموزنده " چرخه زندگي"



پيرمردي ضعيف و رنجور تصميم گرفت با پسر و عروس و نوه ي چهارساله اش زندگي کند.دستان پيرمرد ميلرزيد،چشمانش تار شده بودو گام هايش مردد و لرزان بود.
اعضاي خانواده هر شب براي خوردن شام دور هم جمع ميشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقريبا برايش مشکل مي ساخت. نخود فرنگي ها از توي قاشقش قل مي خوردند و روي زمين مي ريختند، يا وقتي ليوان را مي گرفت غالبا شير از داخل آن به روي روميزي مي ريخت.پسر و عروسش از آن همه ريخت و پاش کلافه شدند.
 پسر گفت: ” بايد فکري براي پدربزرگ کرد.به قدر کافي ريختن شير و غذا خوردن پر سر و صدا و ريختن غذا بر روي زمين را تحمل کرده ام.‌” پس زن و شوهر براي پيرمرد، در گوشه اي از اتاق ميز کوچکي قرار دادند.در آنجا پيرمرد به تنهايي غذايش را ميخورد،در حالي که ساير اعضاي خانواده سر ميز از غذايشان لذت ميبردند و از آنجا که پيرمرد يکي دو ظرف راشکسته بود حالا در کاسه اي چوبي به او غذا ميدادند.
گهگاه آنها چشمشان به پيرمرد مي افتاد و آن وقت متوجه مي شدند هم چنان که در تنهايي غذايش را مي خورد چشمانش پر از اشک است.اما تنها چيزي که اين پسر و عروس به زبان مي آوردند تذکرهاي تند و گزنده اي بود که موقع افتادن چنگال يا ريختن غذا به او ميدادند.
اما کودک چهارساله اشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود.يک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازي با تکه هاي چوبي ديد که روي زمين ريخته بود.با مهرباني از او پرسيد: ” پسرم ، داري چي ميسازي ؟‌” پسرک هم با ملايمت جواب داد : ” يک کاسه چوبي کوچک ، تا وقتي بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدهم .” وبعد لبخندي زد و به کارش ادامه داد.
اين سخن کودک آن چنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاري شد. آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهرباني او را به سمت ميز شام برد.
قدرت درک کودکان فوق العاده است .چشمان آنها پيوسته در حال مشاهده ، گوشهايشان در حال شنيدن . ذهنشان در حال پردازش پيام هاي دريافت شده است.اگر ببينند که ما صبورانه فضاي شادي را براي خانواده تدارک ميبينيم، اين نگرش را الگوي زندگي شان قرار مي دهند.


لطفا نظر بدین

+ نوشته شده در  90/02/25ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

  گاه‌شماری شاهنشاهی


 ______

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/02/21ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

sms       
sms                

       sms


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/02/19ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


اگه ایرانی و پارسی گوی هستی بیا
______________
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/02/19ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

وای که چقدر باحاله!



excited alert puppy wagginghis tail with a bone in his mouth


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

آیا می‌توان یك همسر خیانت كار را بخشید؟
خشم، ترس و بی‌اعتمادی!
خیانت موضوعی نیست كه به سادگی با آن كنار بیایید اما پس از پیش آمدنش نیاز به برنامه ریزی دیگری برای زندگی‌تان دارید.


اگر قربانی خیانت شده‌اید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

شاهکار google برای فاجعه زلزله ژاپن.

 

بعد از وارد شدن به آدرس لينك زير:

ماوس را روی تصویر به راست و چپ بکشید


 

+ نوشته شده در  90/01/17ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

سللام و صد سلام به همه دوستای گلم من چند وقتی نبودم خواستم قبل از هرچیزی سال نو و شروع بهارو به همه ایرانیان گل پارس زبانهای عزیز تبریک و شاد باش بگم دوستتون دارم بازم به من سر بزنید

کوروش بزرگ منتظر تونه

+ نوشته شده در  90/01/14ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

Tomb of Cyrus the Achaemenid tarikhema.ir 3 300x200 قدیمی ترین عکس
 های مقبره کوروش هخامنشی | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی | 
Tarikhema.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/12/07ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

  تقدیر،ارباب مردان ترسو است و برده مردان شجاع. « بزرگمهر »

چو ایران نباشد تن من مباد        بر این بوم بر زنده یک تن مباد

سپاس دادار پاک را که هستی از اوست. بی نیاز است و توانا.

یگانه فرمان فرمای ذات بندگان و دادگر جهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/11/23ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  | 

ولنتاین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/11/19ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط ر.سلطانی  |